خانه / عمومی و آزاد / چرا عدالت زیباست

چرا عدالت زیباست

دانلود رایگان چرا عدالت زیباست ، مقاله ، تحقیق 

این محصول” چرا عدالت زیباست “را از گوگل فایل  دانلود نمایید.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: ۳۱   چرا عدالت زیباست دیده بر هم گذارم تو را می دیدم که از درد و رنج به خود می پیچی؛ تا سحر خواب به چشمم راه نیافت، معلوم است که عاشق بی خواب جز محبوب به چیزی نمی اندیشد، تمام مدت در رختخواب به فکر تو دردانه عزیز و بی همتا بودم اگر می توانستم در کنار تو محبوب باشم، بدبختی و حوادث شوم را فراموش می کردم و نوش داروی عشق به کامت می ریختم. در بلایا باید عاشق و معشوق شریک درد هم باشند، می دانم از دست مرض چه میکشی. به خدا یک دنیا متأسفم حاضرم هرچه که از دستم برمی آید کوتاهی نکنم امّا افسوس، که در برابر طبیعت غدار دستم کوتاه است، به خدا تو مایه حیات و روشنی بخش عمر منی، در این دنیا جز تو بود و نبود همه یکسان است. از تصوّر حال تو همه شب تا صبح در شکنجه و عذابم، گوئی بهشت مهر و محبّت را دوزخی سوزنده و دردآلود کرده اند و من دوزخی گناهکار آنم! اکنون چون تو زیبائی ها و دلربائی های طبیعت را نمی بینم و آهنگ های دلکش افلاک را نمی شنوم از درد تو وامانده و شور بختم و از خدا می خواهم هر چه زودتر شفای عاجل نصی …

این محصول ارزشمند “چرا عدالت زیباست  “توسط پورتال  گوگل فایل  جمع آوری و برای فروش قرار داده شده است.

منبع: www.google-file.ir

همچنین ببینید

تحقیق در مورد خاطرات شهيد ۲۷ ص

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات دسته بندی : وورد نوع فایل :  .doc ( قابل ويرايش و آماده پرينت ) تعداد صفحه : 27 صفحه  قسمتی از متن .doc :    * با علي از زنجير فاصله گرفتيم و رفتيم جلوتر.کاروان اتومبيل هاي حامل ره بر به سمت استاديوم در حرکت بود.نکته ي با مزه اين بود که اول کساني که به داخل خيابان پريده بودند و دنبال ماشين مي دويدند،همان بچه هاي نيروي انتظامي و سپاه استان بودند!از صبح ساعت شش آنجا ايستاده بودند و به هيچ کسي اجازه ي رد شدن از مسير را نمي دادند،که مشکل امنيتي ايجاد نشود،حتا به آن جان باز ويلچري.همه ي اين سخت گيري ها براي همان لحظه اي بود که قرار بود اتومبيل ره بر رد شود.آن وقت درست در همان لحظه که از صبح برايش تمرين کرده بودند،خودشان زودتر از همه زنجير انساني را رها کرده بودند و دنبال ماشين ره بر مي دويدند! مومن در هيچ چارچوبي نمي گنجد!  *  ره بر کماکان مشغول صحبت بود که ديدم از ميان کساني که جلو نشسته بودند،يکي بلند شد و جلو آمد.کت و شلواري معمولي و تسبيحي در دست،نمي شناختمش ،اما او طوري تا مي کرد که انگار مرا مي شناسد. هم س ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *